مقاله و مبانی نظری هيجانات مثبت
در قالب word و در 70 صفحه و قابل ویرایش
فهرست مطالب
2-2 هيجانات مثبت
2-2-1 تاريخچه ي هيجانات مثبت
2-2-2 هيجان شادي
2-2-2-1 ريشه هاي تحولي
2-2-2-2 جنبه هاي ژنتيکي
2-2-2-3 جنبه هاي فيزيولوژيک
2-2-2-4 جنبه هاي شناختي
2-2-2-5 جنبه هاي اجتماعي
2-2-2-6 جنبه هاي اقتصادي
2-2-2-7 جنبه هاي هيجاني
2-2-3 هيجان لذت
2-2-3-1 ريشه هاي تحولي
2-2-3-2 جنبه هاي فيزيولوژيک
2-2-3-3 جنبه هاي غريزي
2-2-3-4 جنبه هاي شناختي
2-2-3-5 جنبه هاي اجتماعي
2-3 سلامت روان
2-3-1 تاريخچه ي سلامت روان
2-3-2 مولفه هاي سلامت روان
2-3-3 تأثير استرس و مهارت هاي مقابله اي بر سلامت روان
2-3-4 تأثير روابط بين فردي بر سلامت روان
2-3-5 مداخلات مبتني بر سلامت روان
2-6 پيشينه ي پژوهشي
2-6-1 پژوهش هاي خارج از کشور
2-6-1-1 ارتباط بين متغيرهاي مذهب/معنويت، شادي، لذت و سلامت روان
2-6-1-2 اثربخشي مداخلات روانشناختي يکپارچه شده با مذهب و معنويت
2-6-1-3 اثربخشي مداخلات مبتني بر روان نمايشگري
2-6-2 پژوهش هاي داخل کشور
2-6-2-1 ارتباط بين متغيرهاي مذهب/معنويت، شادي و سلامت روان
2-6-2-2 اثربخشي مداخلات روانشناختي يکپارچه شده با مذهب و معنويت
2-6-2-3 اثربخشي مداخلات مبتني بر روان نمايشگري
2-7 خلاصه و جمع بندي
2-7-1 خلاصه ي پيشينه ي خارجي
2-7-2 خلاصه ي پيشينه ي داخلي
منابع و مآخذ
2-2-1 تاريخچه ي هيجانات مثبت
نظريه پردازي در حيطه ي هيجانات مثبت، بيش از دو هزار سال قدمت دارد. نخستين نظريه پردازي هاي منسجم در مورد اين مقوله، به نظريات فلاسفه ي يونان باستان، به خصوص افلاطون و ارسطو در مورد هيجانات شادي و لذت، مربوط ميشود (ويترس، 2009). در اين نظريات، به طور بارزي به جنبه هاي غيرمادي و فراحسي هيجانات شادي و لذت، تأکيد ميشد و اعتقاد بر اين بود که تجربه ي شادي و لذت اصيل، در نتيجه ي تجربياتي همچون دستيابي به فضايل اخلاقي، درک زيبايي و خوبي، امکان پذير خواهد بود (کسبير و داينر، 2008). البته در ميان فلاسفه ي يونان، نظريه پردازان از جمله آريستيپوس نيز لذت و شادي را به عنوان احساسات خوشايند آني و موقعيتي ميدانستند و براي اين هيجانات، جنبه هاي شناختي و متعالي در نظر نميگرفتند (گرامي، 1387).
در دوران پس از ميلاد مسيح تا عصر رنسانس، در ميان هيجانات مثبت، عمدتاً هيجان لذت، مرکز توجه نظريه پردازان بود، البته در آن دوران، تمايز و مرزبندي دقيقي بين هيجان لذت و شادي وجود نداشت و بسياري از تبيين هاي ارائه شده براي هيجان لذت، مفهوم هيجان شادي به معناي تعريف شده در روان شناسي امروزي را نيز در بر ميگرفت (کسبير و داينر، 2008). در طول اين سال ها نظريات بسيار مختلفي در مورد تبيين هيجان لذت، ارائه شد که بعضي از آنها مانند نظريات فلاسفه ي مسيحي و اسلامي، معتقد به جنبه هاي مذهبي و معنوي در تبيين هيجان لذت بودند و بعضي ديگر صرف نظر از مباني مذهبي و معنوي، به تبيين اين هيجان ميپرداختند. در مجموع اين نظريات، چيزي که مورد اتفاق نظر اکثر اين صاحب نظران بود، تعريف جنبه هاي شناختي و فراحسي براي هيجان لذت بود (گرامي،1387). حتي در نظرياتي مثل نظريه ي اپيکور، بنيانگذار مکتب فلسفي رواقي، که لذت را به عنوان غايت زندگي تلقي ميکرد، تعريف لذت، صرفاً به لذت حسي محدود نميشد بلکه لذت هاي پايدار فرامادي را نيز در بر ميگرفت (سليماني، 1389). نقطه ي اوج اين ديدگاه جامع در تبيين هيجان لذت، در نظريات جان استوارت ميل، فيلسوف قرن نوزدهم، متبلور شد. براساس نظريه ي ميل، لذات جسميمحض، براي حيوانات تناسب دارد ولي انسان ها علاوه بر لذات جسمي، لذات سطح بالاتري را نيز جستجو ميکنند. او اين دسته از لذات را که فقط خاص انسان بود، با عنوان لذت هاي برتر مطرح نمود. ميل معتقد بود که اين نوع از احساس لذت، برخاسته از مقولاتي همچون هنر، موسيقي، فلسفه، مذهب و مواردي از اين قبيل است (فرانکلين، 2010).
2-2-2 هيجان شادي
2-2-2-1 ريشه هاي تحولي
شادي به عنوان يک هيجان نخستين محسوب ميشود که جزء الگوهاي هيجاني مادرزادي است و تقريباً در تمام فرهنگ ها به صورت يکسان متجلي ميشود (خداپناهي، 1387). نخستين تظاهرات هيجان شادي، از همان هفته هاي اول بعد از تولد، در قالب لبخندهاي نوزادان، نمايان ميشود. اين لبخندها در ابتدا در پاسخ به محرک هايي همچون نوازش کردن و تکان دادن، و در حدود يک ماهگي در واکنش به ديدني هاي جالب، ايجاد ميشود. در حدود 6 تا 10 ماهگي، نوزاد به چهره ي انسان، لبخند ميزند و در حدود سه تا 4 ماهگي براي نخستين بار، خنده نمايان ميشود. اين تظاهرات هيجان شادي در ماه هاي اول پس از تولد، بسيار حائز اهميت است، زيرا والدين را ترغيب ميکند تا به اندازه ي کافي پاسخدهي عاطفي داشته باشند و تحريکات محيطي لازم را براي نوزاد، فراهم آورند. بنابراين کارکرد حياتي هيجان شادي در دوران نوباوگي و نوپايي، تقويت رابطه ي والد- کودک است که براي رشد جسماني و روانشناختي سالم کودک، لازم است (برک، ترجمه ی سيدمحمدی، 1386؛ ماسن، کيگان، هوستون و کانجر؛ ترجمه ی ياسايی، 1387). از اين دوران به بعد، تظاهرات شادي به موازات رشد توانمندي هاي شناختي، پيشرفت ميکند و از کارکردهاي اجتماعي بيشتري برخوردار ميشود. به موازات پيشرفت سن در دوره هاي تحولي بعدي، فرد ميتواند به طور هشيارانه از تظاهرات شادي خود براي تأثير در روابط و تعاملات اجتماعي خويش بهره ببرد (محسني، 1390).
2-2-2-2 جنبه هاي ژنتيکي
مطالعات انجام شده بر روي دوقلوها با مقايسه ي دوقلوهاي يک تخمکي و دو تخمکي، نقش ژنتيک را در تجربه ي هيجانات مثبت، تأييد کرده اند. بر اين اساس، اين موضوع تأييد شده است که حداقل بخشي از تفاوت هاي فردي در تجربه ي هيجانات مثبت، به تفاوت در استعدادهاي ژنتيکي مربوط ميشود. اين موضوع هم در مورد هيجان شادي و هم در مورد هيجان لذت، صدق ميکند (کامپتون و هافمن، 2013).
بعضي از نظريه پردازان، معتقد هستند که براي تجربه ي شادي، يک «حد نهايي » وجود دارد. بر اين اساس، همانطور که در مورد کنترل وزن، مطرح شده است که افراد، صرف نظر از اينکه چه رژيميبگيرند، داراي يک حد نهايي براي ميزان وزن خود هستند، براي تجربه ي شادي نيز مطرح ميشود که شادي، ريشه ي ژنتيک دارد و هرفردي علي رغم تلاش در جهت تجربه ي شادي، بازهم به همان حد معين تجربه ي شادي بازخواهد گشت (رسنيک، 1997). البته عده اي از نظريه پردازان از جمله سليگمن (2002) با پذيرش مطلق و افراطي اين رويکرد جبر گرايانه مخالف هستند. اين نظريه پردازان، ضمن اذعان به اينکه شادي مبناي ژنتيک دارد، معتقدند که ميزان تجربه ي شادي، تا حد زيادي در کنترل خود افراد است. در واقع رويکردهاي واقع بينانه تر و متعادل تر بيان ميدارند که اگرچه استعداد ژنتيک، در تعيين محدوده ي تجربه ي شادي، تأثير گذار است ولي عامل اصلي تعيين کننده در تجربه ي شادي، قضاوت ها و ارزشيابي هاي شناختي افراد از رويدادهاي زندگي روزمره و نيز ميزان تجارب هيجانات مثبت، همچون لذت است (رسنيک، 1997).
2-2-2-3 جنبه هاي فيزيولوژيک
براساس پژوهش هاي انجام شده به نظر ميرسد که در بين مراکز مغزي، دسته ي تارهاي جلويي مياني (ام- اف - بي)، سپتال و کرمينه مخچه که با سپتال رابطه دارد، ميتواند در تجربه ي هيجان شادي، نقش داشته باشد. به علاوه، نقش هسته هاي دمي(بخشي از هيپوتالاموس و تالاموس) در تجربه ي هيجان شادي، تأييد شده است (خداپناهي، 1387). همچنين نتايج پژوهش هاي اخيري که در اين زمينه انجام شده اند، نشان ميدهند که قشر پيش پيشاني نيمکره ي چپ مغز، به هنگام تجربه ي هيجان شادي، فعاليت قابل توجهي دارد. اين يافته ها نشان ميدهند که اين قسمت از مغز با فرآيند کاهش و بهبود هيجانات منفي نيز ارتباط داشته و فعاليت آن توسط بعضي از اعمال ارادي در جهت کاهش هيجانات منفي، قابل افزايش است (کامپتون و هافمن، 2013).
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
استان: کردستان، شهرستان : سقز
شماره تماس:: 09189763156
ایمیل : omidarzy@yahoo.com
کد پستی : 6683193643