مقاله و مبانی نظری اختلال افسردگی و احساس تنهایی ,

menuordersearch
academixfile.ir

توضیحات

مقاله و مبانی نظری اختلال افسردگی و احساس تنهایی

در قالب word و در 81 صفحه و قابل ویرایش

 

فهرست مطالب

پیش درآمد
اختلال افسردگی
تعریف افسردگی
انواع افسردگی
- افسردگی‌‌‌‌های درون زاد و افسردگی‌‌‌‌های برون زاد :
- اختلال افسرده خویی :
اختلال خلق ادواری :
- اختلال افسردگی اساسی ( MDD):
اختلال افسردگی دو قطبی :
نظریه‌‌‌‌های افسردگی
نظریه ی زیست شناختی
نظریه‌‌‌‌های روان پویشی
نظری‌‌‌‌های یادگیری
نظریه‌‌‌‌های انسان گرایی و وجودگرایی
نظریه‌‌‌‌های شناختی
جنسیت و افسردگی
تفاوت‌‌‌‌های فردی در افسردگی
تأثیرافسردگی بر ابعاد زندگی
علائم افسردگی اساسی
علل افسردگی
عوامل ژنتیکی
عوامل زیستی
عوامل روانی– اجتماعی
ویژگیها و ابعاد تشخیصی اختلال افسردگی اساسی
درمان افسردگی
روان درمانی
روان درمانی از دیدگاه‌‌‌‌‌های مختلف
دارو درمانی
شوک درمانی
شناخت درمانی
درمان شناختی- رفتاری
فرایند‌‌‌‌های درمان شناختی- رفتاری
راهبردها و فنون رویکرد شناختی- رفتاری
1) آموزش روش حل مسئله
2) کنترل افکار خوآیند منفی
3) بازسازي شناختي
4) آموزش مثبت نگری
5) روش پیکان وارونه
احساس تنهايي
سبب شناسی احساس تنهایی
احساس تنهايي در بيماري‌هاي نوروتيک
سنجش و اندازهگیری احساس تنهایی
خودکارآمدی   
تأثیر خودکارآمدی بر سلامت و کیفیت زندگی
عوامل مرتبط با احساس کارآمدی
پیشینه ی پژوهشی
پژوهش‌‌‌‌های انجام شده در داخل کشور
پژوهش‌‌‌‌های انجام شده در خارج کشور
منابع فارسی
منابع انگلیسی

 

 

تعریف افسردگی
  کلمه ی افسردگی اولین بار توسط آدولف مپر بیان شد(مستفیضی،1387، ص9). اما ارائه ی تعریف افسردگی و پیشنهاد طرحی که بتواند مورد پذیرش همه ی متخصصان و پژوهشگران قرار گیرد، مشکل به نظر می‌رسد. در معنای محدود پزشکی، افسردگی به منزله ی یک بیماری خلقی یا اختلال کنش خلق و خوی است. در سطح معمول بالینی، افسردگی نشانگانی است که تحت سلطه ی خلق افسرده است و بر اساس بیان لفظی یا غیر لفظی عواطف غمگین، اضطرابی و یا حالت‌‌‌‌های برانگیختگی نشان داده می‌شود. همچنین، افسردگی، حالت روانی ناخوش است که با دلزدگی، یأس و خستگی پذیری مشخص می‌شود و در بیشتر مواقع با اضطرابی کم و بیش شدید همراه است(دادستان، 1365، به نقل از اکبری، 1387، ص209). در یک جمع بندی کلی، مفهوم افسردگی به سه گونه ی متفاوت به کار رفته است:
- به منظور مشخص کردن احساس‌‌‌‌های بهنجار غمگینی، یأس، ناامیدی وجزء آن و بروز آنها به عنوان نشانه ی یک اختلال.
- به منظور توصیف اختصاری یک نشانگان که شامل نشانه‌‌‌‌های عاطفی، شناختی، حرکتی، فیزیولوژیکی و غدد مترشحه است.
- برای مشخص کردن اختلال‌‌‌‌های افسرده وار در چهارچوب اختلال‌‌‌‌های روانی که دارای پاره ای از علل و گونه ای از تحول هستند و به پاره ای از درمانگری پاسخ می‌دهند
  هرچند تعاریف مختلف افسردگی به نشانه‌‌‌‌های بسیار متنوعی اشاره دارند. اما می‌توان این نکته را پذیرفت که افسردگی در عین حال با نشانه‌‌‌‌های روانی و جسمانی همراه است(دادستان،1380). برای مثال، فلک (1990) افسردگی، حالتی است که بر کیفیت خلق شخص تأثیر عمیق دارد و نحوهی ادراک او را از خویش و محیطش دگرگون می‌سازد(به نقل از پورافکاری، 1371). سیلیگمن (1999) نیز که افسردگی را به عنوان سرماخوردگی روانی می‌شناسد، نماد بارز آن را، کاهش عزت نفس فردی معرفی می‌کند.
از نظر گیلبرت(1999)، افسردگی صرفاً به معنای احساس دلتنگی و غمگینی نیست. بلکه، بسیار فراتر از آن است. در حقیقت افسردگی نه تنها بر چگونگی احساس ما بلکه بر نحوه ی تفکرما درباره چیزها، سطوح ،انرژی، تمرکزحواس، خواب و حتی علایق جنسی ما تآثیر می‌گذارد(به نقل از جمالفر، 1389، ص44)
  بک (1967) افسردگی را چنین تعریف کرد: افسردگی اصطلاحی است که به مجموعه رفتارهائی اطلاق می‌شود که عناصر مشخص آن کندی در حرکت و کلام است. گریستن، غمگینی، فقدان پاسخ‌‌‌‌‌های فعال، فقدان علاقه، کم ارزشی، بی‌خوابی و بی‌اشتهائی از دیگر علائم آن است(هاشمی زاده، 1366، ص40). به عقیدهی بک (1976) افسردگی بالینی را می‌توان نوعی اختلال مرضی تعریف کرد که شامل تغییراتی در پنج حوزه ی رفتاری عمده می‌شود. علائم مرضی این تغییرات ممکن است همه یا هریک از تظاهرات زیر را در برگیرد:
1- عواطف منفی: معمولاً شامل غم، ناشادی، احساس گناه با فراوانی کمتر، حساسیت، بی حوصلگی و عواطف و احساسات منفی دیگر.
2- شناخت‌‌‌‌های منفی: معمولاً شامل برداشت از خود یا خویشتن پنداری منفی، بدبینی و نظری نومیدانه در مورد محیط اطراف.
3- انگیزش منفی: مشتمل بر فقدان یا از دست دادن علاقه به فعالیت هایی که فرد معمولاً آنها را ترجیح می‌داده و نیز افکار خودکشی.
4- تغییرات رفتاری: که معمولاً شامل کاهش در نرخ انجام کارها و فعالیت‌‌‌‌های رفتاری عادی فرد است.
5- تغییرات نباتی: که معمولاً شامل بی خوابی، کاهش اشتها و از دست دادن علاقه به فعالیت‌‌‌‌های جنسی است(مهریار، 1386).

انواع افسردگی
    برای اختلال افسردگی، تقسیم بندی‌‌‌‌های متعددی وجود دارد. برای نمونه، افسردگی بر حسب شدت آن به سه دسته ی خفیف، متوسط و شدید طبقه بندی شده است:
1- فسردگی خفیف: نوعی افسردگی که در آن شخص به عت کندی فعالیت‌‌‌‌های روانی و احساسی قادر به ادامه ی وظایف خود نیست. چنین افرادی تا حدی غمگین و بی قرارند و خواب و خوراک آنها نامرتب می‌شود. در این حالت خلق پایین در شخص رخ می‌دهد و بعد ار مدتی نیز از بین میرود .معمولاً بعد از یک واقعه استرس زا رخ می‌دهد و شخص مدتی افسرده می‌شود و مدتی سر خوش است. شخص احساس اضطراب و نگرانی دارد و احساس میکند قادر به کنترل خود نیست. احساس افسردگى معمولاً به عنوان «اندوه» و «سوگ یا داغدیدگی» شناخته می‌شوند. یعنى در موقعیت هایى که انتظار می‌رود شادی‌بخش باشد به احساس اندوه ختم می‌شود. مثلاً پس از نقل‌مکان به یک منزل جدید، منازعه اى که در مصاحبت با دوست و یا همسر به‌وجود می‌آید و غیره احساس اندوهی است که به‌سرعت با از بین رفتن موقعیت، برطرف می‌گردد.
2- افسردگی متوسط: در افسردگی متوسط، شخصی که خلق پایین دارد، این خصلت در او طول می‌کشد و همزمان علایم جسمی نیز خواهد داشت. افراد مجرد با درآمد پایین و یا با سوءمصرف مواد، عمدتاً به این نوع افسردگی مبتلا هستند. افرادی که دارای افسردگی متوسط هستند معمولاآ احساسات مختلف از جمله غم و اندوه، اضطراب، احساس پوچی، احــساس نا امیدی و بدبینی، احساس گناه، احسـاس بی ارزشی و در ماندگی و احساس تیره بختی را تجربه می‌کنند.
3- افسردگی شدید: یک نوع افسردگی اختلال در خلق است که معمولا 2 هفته به طول می‌انجامد. احساس دلتنگی و حزن مفرط و از دست دادن میل و لذت از فعالیت‌‌‌‌های دلپذیرو احساس گناه و بی ارزشی از نشانه‌‌‌‌های آن است. همچنین، در افسردگی شدید، فعالیت‌‌‌‌های جسمانی فرد بیمار به حداقل خود می‌رسد و دچار کم غذایی و کم خوابی شده و در صحبت کردن نیز مشکل پیدا می‌کند(حیدری، 1381). این نوع افسردگی خطرناک بوده و می‌تواند به خود کشی منجر گردد. خلق افسرده و عدم لذت از علایم اصلی این نوع افسردگی است. این بیماران گاهی قادر به گریه کردن نمی‌باشند. در واقع زمانی که بیمار شروع به گریه کردن و حرف زدن می‌کند زمانی است که افسردگی رو به بهبودی است(مستفیضی،1387، ص35).
  از نظر تاریخی، سه نوع طبقه بندی روان نژندی و روان پریشی، واکنشی و سرشتی، و اولیه و ثاونویه، برای اختلال افسردگی به عمل آمده است(اکبری، 1387، ص217).
افسردگی‌ها اولیه: این نوع به افسردگی‌‌‌‌‌های اطلاق می‌شود که علایم افسردگی هسته اصلی بیماری مریض است و بیماری روانی یا جسمانی دیگری همراه با علایم اصلی افسردگی در کار نیست. به عبارت دیگر این نوع افسردگی‌ها یا به طور خودکار بدون علت مشخص ظاهر می‌شوند و یا به علتی منسوب می‌شوند که شدت و دوام آنها مناسب علل به وجد آورنده‌ی آن‌ها نیست(شاملو 1368). افسردگی اولیه به گروه‌‌‌‌‌های کوچکتر زیر تقسیم می‌شوند:
- دو قطبی: افسردگی دو قطبی یعنی حملات افسردگی به دنبال یا در فواصل حملات مانیا (جنون، جد و شعف) پیدا می‌شود. این بیماری همچنین به نام بیماری عاطفی دوره‌ای معروف است.
- تک قطبی: افسردگی یک قطبی با حملات افسردگی مشخص می‌شود. این نوع افسردگی گروه زیادی را شامل می‌شود.
-افسردگی ثانویه: به دسته‌ای افراد افسرده گفته می‌شود که علایم افسردگی هسته‌ اصلی بیماری مریض نبوده، بلکه همیشه با یک بیماری روانی دیگر و یا بیماری جسمی همراه است. به عبارت دیگر علایم افسردگی ثانویه وابسته به یک بیماری اصلی دیگر است. موضوع مهم در افسردگی ثانویه این است که با درمان بیماری اصلی معمولاً افسردگی فروکش می‌کند.
افسردگی ثانویه را به گروه‌‌‌‌‌های زیر تقسیم می‌کنند:
1. بیماری اصلی یک بیماری روانی غیر از افسردگی است مثل افسردگی ثانویه در شیزوفرنیا.
2. افسردگی ثانوی در هنگام بروز بیماری خطرناک و کشنده مثل افسردگی در بعضی از سرطان‌ها.
3. افسردگی ثانوی مربوط به بعضی بیماری‌‌‌‌‌های طبی خاص مانند تورم کبد، بعضی عفونت‌‌‌‌‌های ویروسی، سرطان لوزالمعده و سرطان‌‌‌‌‌های مغز.
4. افسردگی ثانویه بر اثر مصرف بعضی از داروه‌ها از قبیل رزرپین، آلفامتیل، رایتروزین، ترکیبات هورمونی که در قرص‌‌‌‌‌های ضد حاملگی وجود دارد. همچنین اختلالات ناشی از آب و الکترولیت‌ها و اختلالات بیماری عصبی از قبیل پارکینسون، بیماری پیک و آلزایمر را می‌توان نام برد(اکبری، 1389، ص218).

 

نظریه‌‌‌‌های افسردگی
  اولین نظریه در مورد اختلالات خلقی توسط اسکیرول در سال 1840 میلادی ارایه شد. او اعتقاد داشت که اختلالات عاطفی به شکلهایی از افسردگی و روان پریشی‌‌‌‌های بدگمان وابسته است(مستفیضی،1387، ص9).

نظریه ی زیست شناختی
دیدگاه زیست شناختی بر این فرض استوار است که علت افسردگی یا در ژن ها و یا در بعضی کارکرد‌‌‌‌های ناقص فیزیولوژیکی است که احتمال دارد مبنای ارثی داشته باشد. یافته‌‌‌‌های بدست آمده از تحقیقات صورت گرفته بر روی دو قلوها از سال 1930 نشان می‌دهد که افرادی که در بعضی موارد افسردگی را تجربه می‌کنند حداقل در دو نسل از بستگانشان چنین رفتارهایی مشاهده شده است(اکبری، 1389، ص212). براساس یافته ها نظیر مک گوفین و همکاران، 1991) اختلالات دو قطبی بیش از اختلالات یک قطبی از جمله افسردگی اساسی به عوامل وراثتی مرتبط هستند. البته نقش خاصی که عوامل ارثی در اختلالات دارد اصلاً روشن نیست. اما احتمال دارد که نابهنجاری زیست شیمیایی خاصی دخیل باشد. شواهد پیش از پیش نشان می‌دهد که خلق ما تحت تأثیر عصب- رسانه هایی است که تکانه‌‌‌‌های عصبی را از نورونی به نورون دیگر منتقل می‌کند. دو عصب- رسانه که در اختلالات خلقی نقش مهمی به آنها نسبت داده شده است نور اپی نفرین و سروتونین است. فرضیه ی زیست شناختی بر این باور است که افسردگی با کمبود یک یا هردوی این عصب- رسانه ها مرتبط است(هیلگارد، 2001، ترجمه ی رفیعی و همکاران، 1383، ص171).
  یکی از نظریه‌‌‌‌‌های زیست شناختی، نظریه ی ژنتیک است. در این نظریه عقیده بر این است که بد کارکردی‌هایی که در اختلالات خلقی در قلمرو عصبی- فیزیولوژیک و سیستم درون ریزی وجود دارد ارثی است. نتایج مطالعات دو قلوها و مطالعات خانوادگی که انجام شده بر این نکته تأکید دارند که آمادگی اختلال‌‌‌‌‌های خلقی ممکن است به طور ژنتیک یابد. از دیگز زیست شناختی، نظریه‌ی بی‌نظمی آمین است. براساس این نظریه افسردگی زمانی رخ می‌دهد که ما شاهد بی‌نظمی در سیستم آمین در آن مراکزی از مغز باشیم که به تجارب مرتبط با تنبیه و پاداش خدمت می‌کنند. از جمله انتقال دهنده‌‌‌‌‌های عصبی اصلی نور آدرنالین و سروتونین است. طبق نظریه ی بی‌نظمی آندوکرینی: افسردگی از کاهش در سطوح تیروکسین همراه با بی‌نظمی در محورهیپوتالاموس- هیپوفیز- تیروئید و بالا رفتن سطوح کورتیزول همراه با بی‌نظمی در محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- آدرنال به دنبال استرس مزمن ناشی می‌شود. سرانجام بر اساس نظریه ی بدکاری سیستم ایمنی، مواجهه با استرس مزمن یا فقدان شدید مثل داغدیدگی به نقص در کارکرد سیستم ایمنی منجر می‌شود و همین طور نشانه‌‌‌‌‌های افسردگی را به وجود می‌آورد


نظریه‌‌‌‌های انسان گرایی و وجودگرایی
  نظریه پردازان انسان گرا و وجود گرا، فقدان عزت نفس را از موارد مهم در اختلال افسردگی تلقی می‌کنند. این نظریه پردازان بر وجود تفاوت بین خودآرمانی شخص و درک وی از واقعیت عموم تأکید دارند. احتمالاً وقتی تفاوت بین آرمان و واقعیت به قدری زیاد باشد که فرد نتواند آن را تحمل کند، افسردگی ایجاد می‌شود(نجاریان و همکاران، 1373؛ به نقل از اکبری، 1389، ص215).
  در نظریه ی درماندگی آموخته شده نیز، پدیده‌‌‌‌های مربوط به افسردگی به تجربه‌‌‌‌های غیر قابل کنترل ربط داده می‌شود. این نظریه، حاکی از آن است که متعاقب رویداد‌‌‌‌های ناگوار خارجی، توجیهات علّی درونی به وجود می‌آیند که سبب از بین رفتن عزت نفس می‌گردند .رفتارگرایانی که بر نظریه ی درماندگی آموخته شده صحه می‌گذارند، تأکید می‌کنند که بهبود افسردگی، بستگی به این دارد که بیمار احساس کنترل و غلبه بر محیط را بیاموزد.(سادوک و سادوک، 2009؛ ترجمه رضاعی، 1390).

 

نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر

ما را در شبکه‌‌‌‌های اجتماعی دنبال کنید

whatsuptelegrammailpinterest
logo

استان: کردستان، شهرستان : سقز، بخش : مرکزی، روستا: سرا، روستا: مرخز، محله: مرخز، خیابان (ورودی اصلی)، کوچه ((حسین محمدی))، پلاک: 0.0، طبقه: همکف،
تلفن: 08736337275
شماره تماس:: 09189763156
ایمیل : omidarzy@yahoo.com
کد پستی : 6683193643