مقاله و مبانی نظری درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) ,

menuordersearch
academixfile.ir
قبلی
بعدی

مقاله و مبانی نظری درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)

(0)
(0)

مبانی نظری

مقاله و مبانی نظری درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)
رنگ و مدل کالا
مبانی نظری
تعداد
+
_
عدد
19,900 تومان
موجود

توضیحات

پیشینه و مبانی نظری درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)

در قالب word. ودر 20 صفحه و قابل ویرایش

 

 

 

فهرست مطالب:


2-1.    درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
2-3-1.    هدف ACT
2-3-2.    توجه آگاهی چیست؟
2-3-3.    ACT، رنجش انسان و اجتناب تجربه ای
2-3-4.    مداخلات درمانی
2-3-4-1.    مواجهه با هدف کنترل هیجانی
2-3-4-2.    کنترل مشکل است نه راه‌حل
2-3-4-3.    شش فرایند اصلی ACT
نمودار 2-1. یک مدل از فرایند‌‌‌‌های روانی مثبت ACT (هیز و همکارن، 2006)
2-3-4-1.    مراحل درمان ACT
2-1.    مروری بر پژوهش‌‌‌‌های انجام شده در زمینه اثربخشی ACT
2-4-1.    تحقیقات خارجی
2-4-2.    تحقیقات داخلی    
منابع فارسی
منابع لاتین

 

 

2-3-3.    ACT، رنجش انسان و اجتناب تجربه ای
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (هیز، استروسال، و ویلسون، 1999) به عنوان جایگزینی برای اشکال سنتی تر روان درمانی (مانند درمان شناختی –رفتاری کلاسیک) تدورین شده است. تاکید اصلی این درمان بر کاهش شدت فراوانی هیجانات و افکار آزار دهنده است. ACT به جای تلاش مستقیم برای کاهش موارد اخیر، بر افزایش کارآمدی رفتاری در عین وجود افکار و احساسات ناخوشایند، تاکید می‌کند. به عبارت دیگر، درمانگر ACT تلاش نمی‌کند تا افکار آشفته ساز درمانجو را تغییر دهد یا هیجانات ناخوشایندش را کاهش دهد(فلکسمن و همکاران، 1970؛ ترجمه میرزایی و نونهال، 1393).
مفروضه اصلی ACT از این قرار است که بخش قابل توجهی از پریشانی روان شناختی، جزء بهنجار تجربه انسانی است. از دیدگاه ACT و نظریه چارچوب ارتباطی، شیوع بالای رنجش انسانی، چیز عجیب و غریبی نیست. ظاهرا حیوانات برای رشد و نمو به چیز‌‌‌‌های زیادی احتیاج ندارند و به نظر می‌رسد نسبتا شادند؛ یعنی، اگر غذا، آب، گرما، سرپناه، و اندکی ارتباط جسمی داشته باشند و آزار جسمی چندانی نبینند به خوبی و خوشی زندگی می‌کنند. نظریه چارچوب ارتباطی نشان می‌دهد که چگونه فرایند‌‌‌‌های طبیعی زبان، تجربه انسان را به نحو چشمگیری تغییر می‌دهد. این فرایند ها سبب می‌شود که تقریبا همه جوانب تجربه انسان، به سادگی و به کرات، منفی ارزیابی شود. انسان ها هنگامی که ظرفیت کلامی منحصر به فردی پیدا می‌کنند تا درباره هستی شان تامل نمایند، به هدف نهایی آن فکر کنند، آن را با آرمان‌‌‌‌های ذهنی مقایسه نمایند، نقایص شخصی را تشخیص دهند، و از این نقایص به عنوان شاهدی برای بی ارزشی استفاده کنند، ظرفیت پریشانی به طور نظرگیری افزایش می‌یابد. نظریه چارچوب ارتباطی فرض را بر این می‌گیرد که این قابلیت کلامی ظرفیتی برای اجتناب تجربه ای پدید می‌آورد. اجتناب تجربه ای به معنای تلاش برای اجتناب از افکار، احساسات، خاطرات، و این تجارب ناآشکار اما ناخوشایند است(فلکسمن و همکاران، 1970؛ ترجمه میرزایی و نونهال، 1393).
ظرفیت انسان برای اجتناب تجربه ای دست کم به دو دلیل حائز اهمیت است. نخست اینکه بسیاری از رفتار‌‌‌‌های این چنینی، یا موجب آسیب جسمی می‌شود یا به وخیم شدن مسائل اولیه دامن می‌زند. می‌بارگی، سوء مصرف مواد، پرخوری، و ورزش نکردن، اغلب نمونه‌‌‌‌های معمول اجتناب تجربه ای هستند که منجر به اسیب جسمی می‌شوند. رفتارهایی مثل اهمال کاری و اجتناب از تعارض سازنده، اغلب پریشانی موجود را بدتر هم می‌کنند. به عبارت دیگر، بسیاری از نمونه‌‌‌‌های اجتناب تجربه ای ممکن است برای مدت کوتاهی تسکین دهنده باشد، اما مشکلات و پریشانی ما را در دراز مدت وخیم تر می‌کند. دوم اینکه بسیاری از مصادیق اجتناب تجربه ای، مانع از زندگی با معنا، هدفمند، و پورشور می‌شود. برای مثال، اگر برای فردی داشتن رابطه صمیمی و دلسوزانه و عاشقانه ارزشمند است و در عین حال، همواره به دنبال هیجانات ناخوشایند، از فرد مورد علاقه خود کناره گیری می‌کند، بعید است چنین رابطه ای ایجاد و حفظ نماید(فلکسمن و همکاران، 1970؛ ترجمه میرزایی و نونهال، 1393).
این مفروضه‌‌‌‌های نظریه چارچوب ارتباطی/ ACTدلالت بر نگاهی متفاوت به رنجش انسان دارد. اگر پریشانی فزاینده، بخشی از زندگی بهنجار انسان است که اجتناب از آن غالباً ممکن نیست؛ و اگر اجتناب تجربه ای مکرر، اغلب باعث تسریع پریشانی و کاهش کیفیت زندگی می‌شود، پس، شاید روان درمانی ملزم است به درمانجویان کمک کند تا راههایی برای پذیرش این پریشانی پیدا کنند، پریشانی ای که در حین زندگی معنادار، هدفمند، و پورشور ایجاد می‌شود(فلکسمن و همکاران، 1970؛ ترجمه میرزایی و نونهال، 1393).
بنابراین درمانگرACT از درمانجو نمی‌خواهد که محتوای افکارش را بپذیرد؛ بلکه می‌خواهد افکارش را به همان صورتی بپذیرد که هست، نه آن گونه که ذهنش می‌گوید (فلکسمن و همکاران، 1970؛ ترجمه میرزایی و نونهال، 1393).
2-3-4.    مداخلات درمانی
به‌طورکلی مراجعین با هدف کنترل هیجانی به اتاق درمان می‌آیند. آن‌ها می‌خواهند از استبداد و ظلم افسردگی، اضطراب، اشتیاق به نوشیدن، خاطرات فجایع زندگی، عزت‌نفس پایین، ترس از طرد شدن، خشم، سوگ و نظیر این‌ها خلاص بشوند. در ACT هیچ تلاشی برای کاهش، تغییر، اجتناب، سرکوب یا کنترل این تجربیات درونی نمی‌شود، بلکه مراجعین یاد می‌گیرند تا اثر و نفوذ افکار و احساسات نامطلوب را با استفاده مؤثر از توجه آگاهی کاهش بدهند. مراجعین یاد می‌گیرند تا مبارزه با تجربیات درونی خود را متوقف کنند- آغوش خود را برایشان بگشایند و بی‌زحمت به آن‌ها اجازه بدهند تا بیایند و بروند. وقت، نیرو و پولی که قبلاً برای کنترل کیفیت حال خود خرج می‌کردند حال صرف این می‌شود که اقدامی مؤثر در جهت ارزش‌‌‌‌‌های زندگی خود انجام دهند تا ساعت‌‌‌‌‌های زندگی‌شان جان یابد و لحظه‌هایش گرانبار شود(هریس، 2006).
با این توصیف مداخلات ACT حول‌وحوش دو فرایند اصلی تمرکز دارد(ولیز و همکاران، 2003؛ هریس، 2006):
1.    پذیرش تجربیات درونی ناخواسته که قابل‌کنترل نیستند.
2.    تعهد به زیستن یک زندگی ارزشمند و اقدام در جهت آن.
2-3-4-1.    مواجهه با هدف کنترل هیجانی
در این مرحله، هدف مراجع برای رسیدن به کنترل هیجانی به نرمی و با مراقبت از طریق فرایندی شبیه به مصاحبه انگیزشی تضعیف شد. مراجعین از این طریق راه‌هایی را که برای خلاصی از دست تجربیات نامطلوب یا اجتناب از آن‌ها پیموده‌اند تشخیص می‌دهند. سپس از آن‌ها خواسته می‌شود تا هر شیوه‌ای که به‌کاربرده‌اند را ارزیابی کنند(هریس، 2006):
آیا این شیوه علائم شما را در بلندمدت کاهش داد؟ این راهبرد چه هزینه‌ای از بابت وقت، نیرو، سلامتی، سرزندگی، روابط برای شما داشت؟ آیا شما را به زندگی مطلوبتان نزدیک‌تر کرد؟
2-3-4-2.    کنترل مشکل است نه راه‌حل
در این مرحله، ما این آگاهی را در مراجع تقویت می‌کنیم که راهبرد‌‌‌‌های کنترل هیجانی مسئول بخش بزرگی از مشکلات آن‌ها است؛ و هرچه قدر که به مدت طولانی‌تری در تلاش برای کنترل احساس خود درجا بزنند بیشتر در دور باطل افزایش رنج چرخ خواهند زد. استعاره مناسبی که می‌توان در اینجا به کار برد باتلاق شنی، سوئیچ مبارزه و مفاهیم ناخشنودی پاک و ناخشنودی کثیف است. ما این استعاره‌ها را معمولاً این‌طور به کار ببریم(هریس، 2006):
آن فیلم‌‌‌‌‌های قدیمی را به یاد بیاورید که آدم بده داستان در باتلاق شنی گرفتار می‌شد. او هرچه قدر بیشتر دست‌وپا می‌زد بیشتر در شن فرو می‌رفت. راه نجات البته این بود که دست از این کار بردارد، دستانش را باز کند و بر روی سطح شناور بماند. این کار مکارانه است چون غریزه به آدم می‌گوید که دست‌وپا بزن اما اگر این کار را بکنیم فرو خواهیم رفت(هریس، 2006).
درباره احساسات دردناک هم اصل مشابهی برقرار است: هرچه قدر بیشتر با آن‌ها مبارزه کنیم، بیشتر بر ما مسلط می‌شوند. تصور کنید که در پشت ذهنمان یک کلید مبارزه وجود دارد. وقتی این کلید در حالت روشن است معنی‌اش این است که ما می‌خواهیم تا با هر درد جسمانی و هیجانی که به سراغمان می‌آید مبارزه کنیم، هرچه قدر هم که اذیت بشویم تمام تلاشمان را می‌کنیم تا از دست آن‌ها خلاص بشویم یا از آن‌ها اجتناب کنیم(هریس، 2006).
هیجانی را تصور کنید که خودش را در اضطراب نشان می‌دهد وقتی کلید مبارزه روشن باشد آن‌وقت این هیجان کاملاً غیر پذیرفتنی است؛ یعنی ما می‌توانیم از اضطراب خودمان عصبانی می‌شویم:
•    آخر چرا این هیجانات مرا به این حال درمی‌آورند؟
•    یا اینکه از این اضطراب غمگین بشویم: دوباره نه! چرا من همیشه حالم این‌جور است؟
•    یا اینکه از این‌که اضطراب داریم مضطرب بشویم: من چه ام شده ؟ الآن چه بلایی قرار است سرم بیاید؟
این هیجانات ثانویه بی‌فایده هستند و نشاط ما را از بین می‌برند. در پاسخ به آن‌ها ما عصبانی، مضطرب یا پر از احساس گناه می‌شویم. متوجه دور باطل شدید؟
اما چه می‌شود اگر کلید مبارزه در حالت خاموش باشد؟ یعنی هر هیجانی که پدیدار می‌شود، فارغ از اینکه چقدر ناخوشایند است، با آن مبارزه نکنیم. اگر اضطراب پدیدار شد به‌خودی‌خود مشکل‌ساز نیست. چنین هیجانی مطمئناً ناخوشایند است؛ دوستش نداریم اما در همان حال این هیجان فاجعه نیست. وقتی کلید مبارزه خاموش باشد سطوح اضطراب ما آزاد است که مطابق با موقعیت بالا و پایین شود. بعضی وقت‌ها اضطرابمان بالا است، بعضی وقت‌ها پایین است و بعضی وقت‌ها اصلاً اضطرابی نداریم. مهم‌تر از همه اینکه وقت و نیروی خود را برای مبارزه با آن‌ها هدر نمی‌دهیم(هریس، 2006).
بدون مبارزه، ما یک وضعیت ناخوشایند عادی هیجانی و جسمانی را برحسب اینکه چه کسی هستیم و موقعیت چگونه است تجربه می‌کنیم. در ACT ما به این تجربه «ناخشنودی پاک» می‌گوییم. با اجتناب کردن نمی‌توان ناخشنودی پاک را تجربه کرد.
بااین‌حال وقتی ما به جنگ تجربه‌‌‌‌‌های درونی خود می‌رویم یا از آن‌ها می‌گریزیم، سطح ناخشنودی‌مان به‌سرعت بالا می‌رود. ما به این رنج اضافی «ناخشنودی کثیف» می‌گوییم.
کلید مبارزه ذهن ما شبیه یک تقویت‌کننده هیجانی است کلید را در حالت روشن قرار دادن همانا و
عصبانی و غمگین و مضطرب شدن و احساس گناه کردن درباره اضطراب و افسردگی و احساس گناه همانا (هریس، 2006).

 

نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر

ما را در شبکه‌‌‌‌های اجتماعی دنبال کنید

whatsuptelegrammailpinterest
logo

استان: کردستان، شهرستان : سقز، بخش : مرکزی، روستا: سرا، روستا: مرخز، محله: مرخز، خیابان (ورودی اصلی)، کوچه ((حسین محمدی))، پلاک: 0.0، طبقه: همکف،
شماره تماس:: 09189763156